واسطه فیض...
-
تاریخ: 1396/6/2 ساعت: 22:01
پنجشنبه, ۵ مرداد ۱۳۹۶، ۱۲:۰۰ ب.ظ دوسه سالی می شود که آبجی زهرا شروع کرده به حفظ قرآن، دو روز کلاسِ چهارساعته در یک هفتهو این افتخار نصیب من است که میزبان محیای چهارساله اش در این هشت ساعتِ هفته باشمآبجی زهرا عادت خوبی دارد. موقع شروع به حفظ هر صفحه ای، آن صفحه را تقدیم می کند به یکی از ائمه اطهار، ی...
نامه ای به حبه ی انگور...
-
تاریخ: 1396/6/2 ساعت: 22:01
من عاشق رنگ ها هستمتصور کنید اگر خدا دنیا را بدون رنگ آفریده بود...هیچکس تماشا نمی کردهیچکس لذت نمی بردهیچکس عاشق نمی شدخدایا شکرت به خاطر رنگ ها...***بازگشته ام. کمی متفاوت ترکمی ...می نویسم تا نوشتن از یادم نرودمی نویسم تا بعضی چیزها را به خودم یادآوری کنمبرای حال خوب ِ دلِ خودم می نویسمحال دلتان ...
اندر حکایات ما و پشه ها!
-
تاریخ: 1396/6/2 ساعت: 22:01
واقعا قصد ندارم از حوادث روزانه ی زندگیم بنویسم. اونایی که برای وقتشون میلی متری ارزش قائلند، بی زحمت متن رو نخونن ولی دیگه بریدم بریـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــدم از دست این پشه ها! کل دیروز رو خونه نبودیم. ابتدا خانه ی مادری و سپس خانه ی مادرشوهری! و وقتی شب ...
کنکور کورکن!!!
-
تاریخ: 1396/6/2 ساعت: 22:01
همه جا حرف از کنکور است و رتبه ها توی وبلاگها، خانه ی آبجی مریم، اینور، آنور و من خدا را شکر میکنم که کنکوری نیستم سال کنکور من، سخت ترین سال زندگی ام بود. و از آن به بعد (به لطف پروردگار) هیچ سالی اینقدر بد و ناخش نگذشت... نه بخاطر استرس کنکور، بخاطر اتفاقات ریز و درشتی که افتاد و همه (و همه) از ات...
کاتوزیان یا امیرخانی؟ مسئله این است...
-
تاریخ: 1396/6/2 ساعت: 22:01
رفیق گرمابه و گلستانم از تولد خواهر کوچکترش حکایت میکرد وقتی مادرش بعد از دودختر، آرزوی پسردار شدن در دل میپرورانده و از بد (یا خوب) روزگار، توی بیمارستان دریافته که این آخری هم دختر است. (خوشا به حالش!) و همانجا اشکش سرازیر شده و بسی دلش شکسته، و چون دختر زیبا و ملوسش را دیده، از خدا خواسته که: "خد...
می نویسم تا یادم باشد...
-
تاریخ: 1396/6/2 ساعت: 22:01
چند روزیست حالم دگرگون است. یعنی دقیقا از روزی که توی جمع دوستانه ای حاضر شدم و همه با تعجب گفتن وااااااااااا!!!! تو چه جور حامله ای هستی که ویار نداری؟؟؟ چرا انقدر شنگولی؟؟؟ و من دقیقا از همان روز حالم دگرگون شد. و شدم مثل بقیه ! (به خانمها توصیه میکنم تا تمام شدن چهارماه اولتان توی هیچ جمعی اعم از...
من برفک ِ شیطونم!
-
تاریخ: 1396/6/2 ساعت: 22:01
مورد داشتیم به طرف گفته اند "از زندان رفتی بیرون سفارش ما را هم بکن و ما را از این دخمه نجات بده" و طرف رفته پی زندگی خودش و رفیقش را چندین سال کاشته همانجا که بود !! و چند سال بعد یکهو وسط گرفتاری، یاد رفیقش افتاده و و برگشته، لبش را خوش انداخته که :"یوسف ! رفیق من! (مرد راستگو!) بیا خواب پادشاه را...
انا لله و انا الیه راجعون...
-
تاریخ: 1396/4/28 ساعت: 23:46
من عاشق رنگ ها هستمتصور کنید اگر خدا دنیا را بدون رنگ آفریده بود...هیچکس تماشا نمی کردهیچکس لذت نمی بردهیچکس عاشق نمی شدخدایا شکرت به خاطر رنگ ها...***بازگشته ام. کمی متفاوت ترکمی ...
پست حرام!!!
-
تاریخ: 1396/2/21 ساعت: 11:59
به هر کس می خواهی رأی بدهاما جواب خدا را هم باید آماده کنی ...اگر فردا خدا گفت: چرا به این رای دادی؟ باید بگویی، این آدم دینداری بود، باتقوا بود، خیانت نمی کرد،اینها را باید بگوییاگر نگوییآنوقت شما با تمام خیانت هایش شریک هستی....حالا باید بگردی و ف
بچه داری یا بچه نداری، مسئله این است!
-
تاریخ: 1396/2/19 ساعت: 15:23
ده دقیقه تفکر برای کسانی که عاشق ولایتند ولی ... ازدواج کردن و بچه ندارند ... یا میگن یه بچه بسه... و یا مجردند و به بهانه های مختلف ازدواج نمی کنند... گوش کردنش از نون شب واجب تره و درود بر کسی که از راه هدایت پیروی کند
پشت خطی های غیرمجاز
-
تاریخ: 1396/2/19 ساعت: 15:23
مشتری پر حرفی داریم آنقدر پر حرف و به قول خودمان شور و فتوری که وقتی وارد دفتر می شود کل ساختمان را روی سرش میگیرد! (فکر کنم شور و فتوری دیگر واژه ای صددرصد کاشانی باشد! به معنی شلوغ کن و پرسروصدا) مثل همیشه پله ها را سه تا یکی کرد و پرید توی دفتر بع
For The Rest Of My Life
-
تاریخ: 1396/2/19 ساعت: 15:23
For The Rest Of My Life I praise Allah for sending me you my love You found me home and sail with me And I`m here with you Now let me let you know You`ve opened my heart I was always thinking that love was wrong But everything was changed wh
دندانکش های بی اعصاب....
-
تاریخ: 1396/2/19 ساعت: 15:23
دلم خوش بود به نصفه عقلم!! هنوز یک دندان عقل ناقابل توی فکم مانده بود که انگ بی عقلی را به خودم نکشم که آن هم به لطف حضرت دکتر زایل شد.. دندان قبلی که بیش از هفتاد هزارتومان پایمان در آمد. به توصیه ی دوست و آشنا گفتیم این یکی را ببریم بیندازیم توی
شهر الحساب ...
-
تاریخ: 1396/2/19 ساعت: 15:23
ماه اسفند است و شلوغی های خودش و شلوغی های ذهن یک حسابدار (که توجه تقسیم شده ندارد!!!) ماه اسفند و حسابرسی های فاکتورهای بلندبالا و کوتاه قامت! به عبارةٌ اخری ماه اسفند ، شهرالحساب است... حسابرسی کار خیلی سختی ست. فقط و فقط (به معنی واقعی کلمه «إنّم
پنجشنبه سوری ...
-
تاریخ: 1396/2/19 ساعت: 15:23
پارسال دقیقا به روایتی همین امروز بود. چهارشنبه سوری! و به روایت دیگر فردا بود... که می شود پنجشنبه سوری (به قول دوستی سوری روی تاریخ عروسی ما می چرخد، مثلا اگر سال دیگر 26 اسفند بیفتد جمعه، می شود جمعه سوری!) من در لباس عروس و حضرت آقا در لباس داما
یک مو از آرد کشیدن...
-
تاریخ: 1396/2/19 ساعت: 15:23
پرده اول: مکان: دانشگاه خودمان زمان:راستش یادم نیست دقیقا! استاد، مثال قشنگی برای مرگ میزد: میگفت سختی جان کندن به این بستگی دارد که فرد چقدر به دنیا چسبیده باشد. طبیعتا اگر کسی با چسب دوقلوی بی رنگ به چیزی چسبیده باشد (از آن چسب آبی ها که اسپری دا
اقیانوس...
-
تاریخ: 1396/2/19 ساعت: 15:23
خجسته باد نام خداوند، نیکوترین آفریدگاران که تو را آفرید. از تو در شگفت هم نمی توانم بود که دیدن بزرگیت را، چشم کوچک من بسنده نیست... مور، چه می داند که بر دیواره ی اهرام می گذرد یا بر خشتی خام. تو، آن بلندترین هرمی که فرعونِ تخیّل م
امید...
-
تاریخ: 1396/2/19 ساعت: 15:23
ای درخت آشنا! شاخه های خویش را ناگهان کجا جا گذاشتی؟ یا به قول خواهرم فروغ دستهای خویش را در کدام باغچه عاشقانه کاشتی؟ این قرارداد تا ابد میان ما برقرار باد: چشمهای من به جای دستهای تو
میوه بیرون زده از باغ!!!
-
تاریخ: 1396/2/19 ساعت: 15:23
روز جوان گذشت و ما گرچه دارد روزگار جوانی مان سپری میشود، اما هنوز جوانیم! جوانیم و جویای نام ... جوانیم و مارکوپلو... و من از هر خصلتم بتوانم دست بکشم، از مارکوپلوییّت (مصدر مارکوپلو بودن!) نمی توانم. و نمی توانم از مسافرت چشم بپوشم وقتی رفقای قدی