این دیکتاتوران ِ دوست داشتنی!!
-
تاریخ: 1396/10/27 ساعت: 20:46
بچه تر که بودم (منظورم از بچه تر بودن قبل از ازدواج است) تصورات فانتزی زیادی در مورد ازدواج داشتم. از جمله اینکه فکر میکردم زندگی مثل کلاس درس حوزه است. و من و حضرت آقایمان، باید همیشه و حداقل روی یکی دوساعت را اختصاص بدهیم به بحث های فلسفی و عرفانی و غیره و ذلک! و همین تصور بود که باعث شد موقع صحبت...
ماجراهای من و حضرت آقا ... (قسمت هشتم)
-
تاریخ: 1396/10/20 ساعت: 15:43
بسم الله الرحمن الرحیم ماجراهای من و حضرت آقا ... (قسمت هفتم) ماجراهای من و حضرت آقا ... (قسمت ششم) ماجراهای من و حضرت آقا ... (قسمت پنجم) ماجراهای من و حضرت آقا ... (قسمت چهارم) ماجراهای من و حضرت آقا (قسمت سوم) ماجراهای من و حضرت آقا ... (قسمت دوم) ماجراهای من و حضرت آقا ... (قسمت اول) تا قبل از ا...
ماجراهای من و حضرت آقا ... (قسمت هفتم)
-
تاریخ: 1396/10/14 ساعت: 7:44
ماجراهای من و حضرت آقا ... (قسمت ششم) ماجراهای من و حضرت آقا ... (قسمت پنجم) ماجراهای من و حضرت آقا ... (قسمت چهارم) ماجراهای من و حضرت آقا (قسمت سوم) ماجراهای من و حضرت آقا ... (قسمت دوم) ماجراهای من و حضرت آقا ... (قسمت اول) حضرت آقا کپی ها را گرفت و رفت و در افق محو شد. و پس از چند دقیقه برگشت. ب...
مرگ بر انسان...
-
تاریخ: 1396/9/18 ساعت: 22:40
آهای خانمهایی که تازه مادر شده اید! و آهای مادرهایی که خیلی وقت است مادر شده اید! و آهای کسانی که مادر نشده اید ولی مادرشدن اطرافیانتان را دیده اید! لطفا (و خواهشا و التماسا) انقدر به کسی را که آخرین ماههای بارداری اش را طی میکند نگویید :«حالا تا می تونی بخواب! هی بخواب! هی بخواب! بچه که بیاد دیگه ن...
ماجراهای من و حضرت آقا ... (قسمت ششم)
-
تاریخ: 1396/9/18 ساعت: 22:40
ماجراهای من و حضرت آقا ... (قسمت پنجم) ماجراهای من و حضرت آقا ... (قسمت چهارم) ماجراهای من و حضرت آقا (قسمت سوم) ماجراهای من و حضرت آقا ... (قسمت دوم) ماجراهای من و حضرت آقا ... (قسمت اول) وسط تولد و جشن و پایکوبی!!! بودیم که حضرت آقا پیامک داد... - سلام. فردا شب اگه اجازه بدین میخایم خدمت برسیم برا...
no name...
-
تاریخ: 1396/8/29 ساعت: 23:56
هنوز که هنوز است، پسرم اسم قطعی ندارد! و حضرت آقا هر روز ( و گاهی دوبار در روز) موی کنان و ضجه زنان، تاکید میکند که سریعتر اسم را انتخاب کنم. (خودش فعلا بچه را صدا میکند no name!) و این بار دلیل می آورد که "نمی خواهم کسی اسمی پیشنهاد کند و بعد دلخور
ماجراهای من و حضرت آقا ... (قسمت پنجم)
-
تاریخ: 1396/8/29 ساعت: 23:56
ماجراهای من و حضرت آقا ... (قسمت چهارم) ماجراهای من و حضرت آقا (قسمت سوم) ماجراهای من و حضرت آقا ... (قسمت دوم) ماجراهای من و حضرت آقا ... (قسمت اول) ادامه ی داستان: خلاصه راننده با سرعت 200 تا در ثانیه خودش را به درمانگاه کاشان رساند... و ما
چندراهی انتخاب...
-
تاریخ: 1396/8/12 ساعت: 14:30
+ دخترِ کوچک و نازِ آبجی مریم به دنیا آمد. و آنقدر این عضو جدیدِ نوه های مامان، ناز و خوردنی ست که هنوز از راه نرسیده، همه را عاشق خودش کرده. و من این روزها به روزی فکر میکنم که به جای زینبِ آبجی، علی کوچولوی خودم را توی بغلم بگیرم. ++ دیروز سالگر
حصار عادات!
-
تاریخ: 1396/8/12 ساعت: 14:30
همیشه به رایحه ها حساسم. به رایحه ی مایع دستشویی، رایحه ی مایع نرم کننده ی لباسشویی، عطر آدمها، عطر غذاها... و هروقت شوینده ای میخرم، شاید نیم ساعتی را صرف انتخاب رایحه اش میکنم! و بعدتر وقتی استفاده میکنم، هر بار، بو میکشم و از عطر خوشش لذت میبرم
ماجراهای من و حضرت آقا ... (قسمت چهارم)
-
تاریخ: 1396/8/12 ساعت: 14:30
ماجراهای من و حضرت آقا (قسمت سوم) ماجراهای من و حضرت آقا ... (قسمت دوم) ماجراهای من و حضرت آقا ... (قسمت اول) خلاصه! من و حضرت آقای آینده مان رفتیم توی اتاق تا در مورد مبلغ مهریه صحبت کنیم. و او نه گذاشت و نه برداشت، گفت: "من دوست دارم به نام ن
و تنهایی من، شبیخون حجم تو را پیش بینی نمی کرد...
-
تاریخ: 1396/8/12 ساعت: 14:30
بی صبرانه متنظر سه شنبه ام. و بی صبرانه تر منتظر حضرت آقا... آخرین سفر مجردی اش بر میگردد به دوسال و چندماه پیش، وقتی که عقد بودیم و به شدت به هم وابسته. و او به عنوان مسئول اردو، همراه بچه ها رفته بود شمال. و آنقدر حجم دلتنگی هردومان زیاد شد، که
ای تکان های دل!
-
تاریخ: 1396/7/23 ساعت: 8:48
کمتر از دوساعت و نیم به موعد مقررمان مانده... به اینکه بدانیم انبه ی زرد و تازه مان، پسر کاکل بسر است یا دختر قند عسل!!! راستش وقتی به شیطنت های خواهرزاده های حضرت آقا نگاه میکنم (که الحق و الانصاف چیزی هستند در حد زامبی!!!) ، دستهایم به استغاثه بلند میشود که خدایا رحمی!!! دختری بفرست!! و وقتی مهربا...
دختر یا پسر!!؟؟ مسئله این است!
-
تاریخ: 1396/7/23 ساعت: 8:48
هیچوقت یادم نمی رود جیغ آبجی زهرا را!!! حدود چهارسال و نیم پیش بود. یک سال قبل از ازدواج من! بعد از ظهر یک روز بهاری بود و من (خبر مرگم!) توی هال، به خواب عصرانه ای فرو رفته بودم که ناگهان با جیغ آبجی زهرا از خواب پریدم! تنها چیزی که یافتم آبجی زهرا بود بالای سرم و در آستانه ی درب ورودی! حتی کفشهایش...
ماجراهای من و حضرت آقا (قسمت سوم)
-
تاریخ: 1396/7/23 ساعت: 8:48
با عرض تاسف ازینکه خیلی فاصله افتاد بین خاطرات قبلی و بخش سوم. برای یادآوری ماجرا، این قسمت را بخوانید. ماجراهای من و حضرت آقا ... (قسمت اول) ماجراهای من و حضرت آقا ... (قسمت دوم) و اما ادامه ی ماجرا: و بدین صورت سومین جلسه ی خواستگاری ما هم در منزل برگزار شد. جلسه ای که من را به تصمیم منسجم تری رسا...
به نام نامی سر...
-
تاریخ: 1396/7/3 ساعت: 0:28
به نام نامی سر، بسمه تعالی سر بلند مرتبه پیکر، بلندبالا سر فقط به تربت اعلی، سجده خواهم کرد که بندهی تو نخواهد گذاشت، هرجا سر دلم هوای حرم کرده است میدانی دلم هوای دو رکعت نماز بالا سر پ.ن: پارسال دقیقا همین روزها بود که توی بیمارستان بستری شدم. و چقدر غمگین و دلشکسته بودم ازین که هرسال این موقع در ...
ماجراهای من و حضرت آقا ... (قسمت اول)
-
تاریخ: 1396/6/30 ساعت: 1:46
این سومین سالگرد قمری ازدواج ما بود. 25 ذی الحجه، روز نزول آیه ی هل اتی... و این انتخابِ مناسبت، داستانی دارد میان ما!! به مناسبت همین اتفاقِ مبارک (که من و حضرت آقا، عین هرسال را روزشمار کرده ایم "که الان ما چه میکردیم و شما چه میکردید") خواستم اتفاقات کلی آن روزها را مکتوب کنم. نمی دانم چرا هنوز ب...
ماجراهای من و حضرت آقا ... (قسمت دوم)
-
تاریخ: 1396/6/30 ساعت: 1:46
قسمت دوم (برای خواندن قسمت اول اینجا را کلیک کنید) و گل پسر خیلی مرام گذاشت که با اینهمه موضع گیری من، بازهم قضاوت زودهنگامی درمورد نکرده بود و تصمیم گرفته بود بیشتر با من صحبت کند شاید هردومان به شناخت کاملتری برسیم. (و همین قضاوت نکردن یکی از وجوه افتراق او بود با پسرهایی که تا حالا دیده بودم) بعد...
گندکاری های افتخارآمیز 2 ...
-
تاریخ: 1396/6/15 ساعت: 14:33
من عاشق رنگ ها هستمتصور کنید اگر خدا دنیا را بدون رنگ آفریده بود... هیچکس تماشا نمی کردهیچکس لذت نمی بردهیچکس عاشق نمی شدخدایا شکرت به خاطر رنگ ها...***بازگشته ام. کمی متفاوت ترکمی ...می نویسم تا نوشتن از یادم نرودمی نویسم تا بعضی چیزها را به خودم یادآوری کنمبرای حال خوب ِ دلِ خودم می نویسمحال دلتان...
حاضران به غایبان برسانند...
-
تاریخ: 1396/6/13 ساعت: 15:49
ای مردم! در قرآن تدبر نمایید و آیات آن را بفهمید و در محکمات آن نظر کنید و به دنبال متشابه آن نروید. به خدا قسم، باطن آن را برای شما بیان نمی کند و تفسیرش را برایتان روشن نمی کند مگر این شخصی که دست او را می گیرم و او را به سوی خود بالا می برم و بازوی او را می گیرم و با دو دستم او را بلند می کنم و ب...
ما و پروفایل هایمان!
-
تاریخ: 1396/6/2 ساعت: 22:01
من عاشق رنگ ها هستمتصور کنید اگر خدا دنیا را بدون رنگ آفریده بود...هیچکس تماشا نمی کردهیچکس لذت نمی بردهیچکس عاشق نمی شدخدایا شکرت به خاطر رنگ ها...***بازگشته ام. کمی متفاوت ترکمی ...می نویسم تا نوشتن از یادم نرودمی نویسم تا بعضی چیزها را به خودم یادآوری کنمبرای حال خوب ِ دلِ خودم می نویسمحال دلتان ...